کودکان و نوجوانان، به يک شکل ظاهر نمي شود. براي مثال، شما اختلالاتي از قبيل آشفتگي هيجاني، مشکلات رفتاري و بيماريهاي رواني را شنيده ايد، اما در تعريف آنها با مشکل مواجه مي شويد. علت اين امر، تنوع رفتاري انسانها و اختلالات رفتاري است .

 اختلالات رفتاري

اختلالات رفتاري عبارتند از رفتارهاي گوناگون ، افراطي ، مزمن و انحرافي که گستره آنها ، اعمال تهاجمي تا اعمال گوشه گيرانه را شامل مي شود .
اين رفتارها به گونه اي هستند که موجب ناراحتي مشاهده گر شده و آرزوي توقف آنها را دارد.
به دليل تعاريف مختلف ناسازگاري ، طبقه بندي مختلفي نيز از آنها ارائه شده است.

 دو نوع مهم طبقه بندي ناسازگاري ها عبارتند از :

۱-از لحاظ زمان بروز که به دو نوع اختلالات اوليه و ثانويه تقسيم مي شوند .
۲- تقسيم بندي روانپزشکان که اختلالات رفتاري را به چهار دسته تقسيم مي کنند :

الف ) کودکان بيقرار
ب ) کودکان سمج
ج ) کودکان دير جوش
د ) کودکان دشوار

 مربيان و معلمان نيز چهار نوع از اختلالات رفتاري را در کودکان معرفي مي نمايند :

الف ) بي نظمي در رفتار
ب ) اضطراب و گوشه گيري
ج ) رفتارهاي ناپخته و نا مناسب
د ) رفتارهاي ضد اجتماعي

اينک به توضيح تمامي اختلالات رفتاري مذکور مي پردازيم .
منظور از اختلالات اوليه ، اختلالاتي است که کودکان از ابتداي زندگي خود بدان مبتلا هستند، يعني اين اختلالات از همان ابتداي زندگي در کودک ديده مي شود .
در اختلالات ثانويه ، کودک در ابتداي زندگي ، طبيعي بوده ، اما در مرحله اي از زندگي ، بنا به دلايل مختلف ، به اختلالات رفتاري مبتلا مي شود .
کودکان بيقرار ، کودکاني هستند که مشخصه اصلي آنها ، داشتن فعاليت بيش از حد و خود تحرکي است که به اصطلاح " بيش فعال " هستند .
کودکان سمج ، کودکاني هستند که حتماً بايد به تصميمات خود جامه عمل بپوشانند .
کودکان ديرجوش ، در برقراري ارتباط با ديگران مشکل دارند ، يعني در ايجاد روابط اجتماعي مهارت کمتري دارند.
رفتار کودکان دشوار، غير قابل پيش بيني بوده و از نظم خاصي برخوردار نيست. کودکاني که دچار بي نظمي در رفتار هستند، تقريباً شبيه کودکان بيقرار مي باشند. اين کودکان، رفتارهاي غير قابل پيش بيني دارند، منظم نبوده و تابع مقررات انضباطي نيستند.
کودکان مضطرب، کودکاني هستند که معمولاً ترسو بوده و به طور عمده، دچار ترس از مدرسه هستند. در رفتارهاي ناپخته ، کودکاني قرار مي گيرند که رفتارهاي مناسبي از نظر هوشي، جنسيت خود و شرايط محيطي انجام نمي دهند.
کودکاني که دچار رفتارهاي ضد اجتماعي هستند، اعمالي انجام مي دهند که مخالف آداب و هنجارهاي جامعه است . بزهکاران در اين گروه قرار مي گيرند.

 ناسازگاريها و تفاوتهاي فردي

در اين بخش مباحث مربوط به قبل را ادامه داده و بحث ناسازگاريها و نقش آنها را در تفاوتهاي فردي به اتمام مي رسانيم .
گروههاي ضد اجتماعي ، همان گروههاي بزهکار هستند . منظور از بزهکاري ، اعمال يکسري رفتارهاي مخالف قانون و عرف جامعه است که براي بزرگسالان جرم محسوب مي شود و در گروه سني تا 18 سال مطرح مي شوند . بعضي از رفتارها هستند که اگر کودکان در زير سن قانوني ، آنها را انجام بدهند ، با آنها برخورد قانوني خواهد شد و " بزه " نام دارند .
افراد ضد اجتماعي ، افرادي هستند که نسبت به آداب و رسوم اجتماعي ناسازگار تلقي مي شوند. افراد مذکور هنگام شرکت در گروههاي خاص، اجتماعي بوده و تنها در برابر جامعه، ضد اجتماعي هستند . آنها در گروه خود، به قوانين و مقررات پايبند مي باشند .
والدين بايد به اين نکته آگاه باشند که اختلالات انواع متفاوتي دارد و هر يک نياز به اقدامات خاصي دارند . به طور معمول ، اختلالات اوليه بنا به علل ارثي و جسماني پديد مي آيند و نياز به اقدامات پزشکي براي درمان آنها ضروري است ، اما اختلالات ثانويه ، بيشتر در اثر عوامل محيطي به وجود مي آيند ، مسأله از نوع رفتاري و محيطي است و نياز به اقدامات رواني ، روشهاي اصلاح رفتار و مشاوره دارد .
در زمينه کودکان بيقرار ، هميشه بايد برخوردها يک قدم جلوتر از رفتار و عملکرد آنها باشد ، يعني پيش از انجام کارهاي پر جنب و جوشي ، بايد به آنها مسئوليت داده شود . براي مثال، در مدارس به بچه هاي شلوغ مسئوليت نمي دهند و مانع فعاليت بيش از اندازه آنها مي شوند .

روش برخورد با کودکان سمج ، به اين صورت است که بايد حالات سماجت و پايداري کودکان را به راههاي مثبت و مطلوب هدايت نمود . براي مثال ، بايد در جهت انجام کارهاي تحصيلي ، دست به ساخت وسايل کمک آموزشي بزنند .
والدين در مورد کودکان ديرجوش نقش مهمي ايفا مي کنند . آنها بايد زمينه برقراري روابط را براي کودکان فراهم کنند . براي مثال با خريد هديه هاي ارزان قيمت مي توان ارتباط آنها را با کودکان ديگر برقرار نمود .
کودکان دشوار کودکاني هستند که مقاومت بالايي دارند . لراي مثال ، هنگام خواب شبانه دوست دارند ، بيدار مانده و به تماشاي تلويزيون بپردازند . پرخاشگري در مورد اين کودکان هيچ نتيجه مثبتي ندارد ، بلکه بايد آنها را به صورت کلامي ، در مورد مسائل مورد نظر متقاعد نمود.

کودکاني که داراي بي نظمي در رفتار هستند ، اکثراً از خانواده هاي متشنج مي باشند . هر چه زمينه اختلالات کاهش يابد ، از بي نظمي رفتار آنها نيز کاسته مي شود .
احتمال مردم گريزي کودکان گوشه گير و مضطرب در آينده وجود دارد ، زيرا پيش از آنکه فرد به بيماري خاصي مبتلا باشد ، شخصيت يا زمينه آمادگي ابتلاء به آن را کسب مي کند. براي مثال در مورد بيماران اسکيزوفرن ، مشاهده شده که پيش از ابتلا به اين بيماري ، شخصيتهاي اجتنابي داشته اند و از برقراري روابط اجتناب مي کردند و درونگرا بوده اند .
مي توان گفت که کودکان درونگرا ، مستعد اين بيماري هستند ، حتي اگر دچار اين بيماري نيز نشوند ، نمي توانند در زندگي روزمره به طور شايسته اي از حقوق خود دفاع کنند.
در پايان بايد به نقش والدين در ايجاد ناسازگاريهاي رفتاري اشاره نمود ، زيرا تمامي اين ناسازگاريها جزء مسائل رفتاري هستند . بنابراين همه اين مشکلات ناشي از رابطه بين والدين و فرزندان است . چنانچه آموزش و تربيت والدين مناسب باشد ، الگوي خوبي براي فرزندان خود باشند ، آنها الگوهاي خوبي دارند و رفتارهاي مناسبي را انجام خواهند داد ، در غير اينصورت ، نبايد توقع رفتار نرمال را از آنها داشت .

تفاوت حواس دو جنس

به طور کلي ، زنان و مردان از نظر حواس پنجگانه با يکديگر تفاوتهايي دارند. حس شنوايي زنان در همه دوران زندگي بهتر از مردان است و شايد به همين دليل، زنان بيشتر از مردان صحبت مي کنند ، يعني زنان به محرکهاي شنوايي بهتر و بيشتر از زنان واکنش نشان مي دهند.

  علائق و رغبتهاي دو جنس

نوع دوستي، توجه به ديگران، صميميت و اعتماد از خصوصيات دخترهاست. علائق زيبايي شناسي، ديني و احتماعي دخترها بيشتر از پسرهاست. پسران بيشتر به جنبه هاي سياسي و تئوري علاقه دارند، اما دختران بيشتر از پسران به مسائل اخلاقي تمايل دارند و به بي عدالتي اعتراض مي کنند. دختر بچه ها وقتي مي خواهند، بازي کنند، تمايل دارند که با ديگران باشند، اما پسر بچه ها تمايل به بازي با اسباب بازي و تنهايي دارند. دختران به معاشرت با ديگران و ايجاد روابط اجتماعي علاقه زيادي دارند، حال آنکه پسران خود را بيشتر به فعاليتهاي بدني مشغول مي کنند . تعداد هنرمندان زن، بخصوص در هنرهايي که به ظرافت نياز دارد، از تعداد مردان بيشتر است، اما در مسائل علمي، برتري با مردان بوده و بيشتر نظريه پردازان ، مردها مي باشند.

 تفاوت در پرخاشگري

مشاهدات نشان مي دهد که از زمان خردسالي تا سنين بالا، پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. در نوع پرخاشگري نيز بين دو جنس تفاوتهايي وجود دارد. دخترها زماني که عصباني مي شوند، به منظور نمايش پرخاشگري خود، بيشتر به فحاشي و دشنام دادن مي پردازند، به عبارتي، پرخاشگري زنان بيشتر به شکل کلامي است ؛ حال آنکه پرخاشگري پسرها، به صورت عملي و درگيري است. پسرها، در هنگام پرخاشگري به مشت زني و لگدپراني متوسل مي شوند . اين تفاوت در پرخاشگري، علائق و حواس موجب تفاوتهاي کلي در زن و مرد مي شود .
به طور کلي، زنان را به سُرب و مردان را به الماس تشبيه مي کنند. الماس جزء سخت ترين اجسام است، يعني بر همه اجسام موجود روي زمين خط مي اندازد، ولي شکننده و ترد است، به طوري که با يک ضربه چکش خُرد مي شود، حال آنکه سرب حتي با ناخن هم خط بر مي دارد و زياد محکم نيست، اما ضربه چکش را به خوبي تحمل مي کند، شکلهاي متفاوتي به خود مي گيرد و از هم نمي پاشد. با اين مثال ، ابهام تفاوت زن و مرد از بين مي رود .

 محروميت هاي فرهنگي و تفاوتهاي فردي بحث اين بخش، در ارتباط با محروميت هاي فرهنگي و تأثير آن در ايجاد تفاوتهاي فردي در ميان انسانها مي باشد، لذا ما در اينجا محروميتهاي فرهنگي را تعريف کرده، انواع آن و طبقاتي را که دچار محروميت فرهنگي مي شوند، توضيح مي دهيم .

 محروميت هاي فرهنگي

کمبود و عدم دسترسي به امکاناتي که موجب گسترش و رشد فرهنگي مي شود،" محروميت فرهنگي " نام دارد که شامل عدم توزيع امکانات صحيح بين شهر و روستاست. محيط هاي غني ، سبب افزايش و رشد بهره هوشي شده و محيطهاي فقير ، سبب عدم رشد ذهني مي گردند.
محروميت هاي فرهنگي اصطلاحي است که تقريباً از دهه ۶۰ ميلادي به بعد وارد متون روانشناسي شده و مبحث جديدي است . منظور از محروميت هاي فرهنگي، وضعيت محيط هاي خاصي است که از لحاظ امکانات مشخص داراي مشکلاتي مي باشند، به همين دليل، محيط هاي مختلف از نظر توزيع امکانات و يا برخورداري از امکانات رشد و توسعه با هم متفاوت هستند ؛ بنابراين، محروميت هاي فرهنگي مربوط به فقدان امکانات لازم جهت رشد انسانها در ابعاد مختلف مي باشد .

 انواع محروميت هاي فرهنگي

۱-در اين راستا ، وضعيت اقليت هاي نژادي و قومي در جوامع مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است .
۲-يکسري از محروميت ها در مناطق شهري و روستايي وجود دارد .
۳-بخشي از محروميت هاي مربوط به طبقات مختلف اقتصادي – اجتماعي است .
۴-محروميت هاي مربوط به نقاط کوهستاني و دور افتاده .
۵-چادر نشيناني که در ايران به صورت گروههاي عشايري حضور دارند .
۶-کودکاني که در قايقها و بر روي دريا زندگي مي کنند .

 وضعيت اقليت هاي نژادي و قومي

در خصوص وضعيت اقليت هاي نژادي و قومي، تفاوت سفيد پوستان و ساهپوستان مطرح مي شود . روانشناسان در اين زمينه ، بيشتر به مسأله هوشي توجه نموده اند.
آزمونهاي مختلف هوشي به عمل آمده در پژوهشهاي آمريکايي، نشان داده که هوش سياهپوستان ۱۵-۱۲ نمره کمتر از هوش سفيدپوستان است ؛ البته لازم به تذکر است که ما در مورد اين واقعيت که " آيا تفاوتي بين سياهپوستان و سفيدپوستان وجود دارد يا نه؟" مسأله زيادي نداريم و مشکل اساسي در توزيع هوشي آنهاست .
در مسأله توزيع هوشي، عده اي به وراثت و عده ديگري به موارد ديگر متوسل مي شوند.

محروميت هاي فرهنگي و تفاوتهاي فردي

بحث اين بخش در ادامه مباحث گذشته است . در بحث گذشته ، ما محروميت هاي فرهنگي و تأثير آن را بر تفاوتهاي فردي مطرح و محروميت هاي فرهنگي را تعريف کرديم ، چند مورد از انواع محروميت هاي فرهنگي را نام برديم، تفاوتهاي هوشي بين اقليتهاي نژادي و قومي را توضح داديم و به خصوص اينکه تفاوتهاي هوشي سياهپوستان و سفيدپوستان را بيان کرديم . در بحث مذکور گفتيم که پژوهشگران آمريکايي به اين امر اشاره دارند که اجراي آزمونهاي مختلف هوشي روي کودکان سفيدپوست و سياهپوست حاکي از آن است که ضريب هوشي کودکان سياهپوست 15-12 نمره پايين تر از کودکان سفيدپوست است ، اما توجيه اين مطلب چيست ؟
همانطور که در مباحث گذشته گفته شد ، تفاوتهاي فردي هوش ، ناشي از دو عامل اساسي وراثت و محيط مي باشد. برخي از پژوهشگران آمريکايي در توجيه تفاوت هوشي کودکان سفيدپوست و سياهپوست، به عامل وراثت متوسل مي شوند ، يعني عامل اصلي پايين بودن هوش کودکان سياهپوست، وراثت است و آن ها به طور ارثي کم هوش تر و پايين تر پست تر از سفيدپوستان هستند. عده اي ديگر از روانشناسان نيز اين نظر را قبول نداشته و بيان مي دارند که وجود تفاوت بين سفيدپوستان و سياهپوستان ، بيش از تفاوت هاي هوشي، به تفاوت نمرات آنها مربوط است .
به عبارت ديگر ، زماني که آزمونگرهاي سياهپوست ، کودکان سياهپوست را مورد آزمون قرار مي دهند ، مشاهده مي شود که نمرات آنها افزايش مي يابد . علاوه بر اين ، هنگامي که امکانات کافي در اختيار کودکان سياهپوست قرار داده مي شود ، آنها نيز به ميزان کودکان سفيدپوست رشد مي کنند .
از آنجا که توزيع هوش در جامعه تابع منحني نرمال است ، اين امر در مورد سياهپوستان نيز صادق مي باشد و پايين بودن نمره هوشي سياهپوستان ، ناشي از محروميت هاي فرهنگي و امکانات مختلف آنهاست ، نه علل توارثي .

 تفاوتهاي موجود در هوش و موفقيت نقاط شهري و روستايي

به طور معمول ، تفاوتهايي از نظر توزيع امکانات بين شهر و روستا وجود دارد ، شهرها نسبت به روستاها از امکانات بيشتري برخوردارند . توزيع ناعادلانه امکانات بين شهر و روستا را مي توان به فرد بيماري تشبيه نمود که داراي سربزرگي است ، اما بقيه اندامهاي وي کوچک و نحيف مي باشند ، يعني در کشورهاي جهان سوم ، تمامي امکانات در يکجا تجمع يافته ( شهرها ) و اکثر روستاها از امکانات کافي برخوردار نيستند . پژوهش انجام شده در ايران نشان مي دهد که با وجود شروع تحصيلات رسمي در سن هفت سالگي ، کودکان روستايي از لحاظ هوشي در سطح پايين تري قرار دارند .

 محروميت هاي فرهنگي در طبقات مختلف اقتصادي – اجتماعي

علاوه بر تفاوتهاي موجود بين شهر و روستا، بين طبقات مختلف اقتصادي – اجتماعي نيز تفاوتهايي وجود دارد و امکانات بطور عادلانه در بين طبقات مختلف کشور توزيع نشده اند. بر اساس تحقيقات انجام شده ، مي توان گفت که هر چه سطح طبقات اقتصادي – اجتماعي بالاتر رود، سطح هوشي نيز بالاتر است و بالعکس ، با پايين آمدن سطح اقتصادي – اجتماعي، سطح هوشي نيز پايين مي آيد ، زيرا در مناطق بالاي اقتصادي ، افراد از امکانات زيادي برخوردار مي باشند و محرکهاي بسياري به آنها ارائه مي شود، اين امر موجب تفاوت هوشي بين طبقات مختلف شهر يا روستا مي گردد ، زيرا ارايه امکانات، حتي در روستاها نيز به طور يکسان صورت نگرفته و همه به يک اندازه از امکانات و شرايط لازم برخوردار نيستند. علت اصلي تفاوت هوشي بين نقاط دور افتاده، کوهستاني، عشاير و ... نيز همين امر مي باشد .

دکتر یوسفی